مؤلف مجهول

34

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

كس خسته نشد ز دور گردون * گر زانكه شريف بود و گردون و در ترجمهء كلمات اوست : « ما عدل من جارت رعيته » . وجه دولت و منقبت موازى عدل باشد ، كه انوشروان با آنكه به سمت كفر و عار شرك موسوم بود [ 23 ر ] چون بحليهء عدل آراسته بود ؛ از خواجهء كاينات و زبدهء مصنوعات ، خلعت تشريف و تكريم : « ولدت فى زمن الملك العادل انوشروان » تخصيص يافت ؛ و ذكر جميل او « دهر الداهرين » و « عوض العائضين » پايدار ماند و صيت معدلت او در بسيط عالم ساير گشت و درر حكم او قلادهء اعناق ادوار شد و هريك نكته‌اى از لطايف كلمات او گنج حكمت آمد . و در اين باب از نتايج فكرت و زناد قريحت او سطرى چند كه بر كمال فضل او دليلست ايراد كرده مىآيد كه ملوك را نصيحت و سلاطين را موعظت تواند بود . گفت : تا روز و شب آيد از گردش احوال شگفت مدار ! چرا بايد كه مردم از كارى دو بار پشيمانى خورند ! چرا پادشاه ايمن خفتد ! چرا زنده شمارد خود را آنكس كه زندگى او بكام او نباشد ! چرا دوست خوانى آنكس كه دوست دشمن تو باشد ! با مردم بىهنر دوستى مكن كه ايشان نه دوستى را شايند و نه دشمنى را ! بپرهيز از نادانى كه خود را دانا داند ! داد از خود بده تا از دادده ايمن باشى ! حق بگو اگرچه تلخ باشد ! اگر خواهى كه راز تو دشمن نداند ، با دوست مگو ! مردم بىقدر را زنده مدان ! اگر خواهى كه توانگر باشى ، [ 23 پ ] قانع باش ! بگزاف مخر تا بگزاف نبايد فروخت ! مرگ بهتر از نياز بامثال خويش . در گرسنگى مردن به كه لقمهء سفله تناول كردن . بهر قضيه بر معتمدان اعتماد مكن و از ايشان اعتماد مبر ! فاسق متواضع به از متنسّك متكبر . نادان‌تر از آن‌كس مدان كه كهتر مهتر شده را به چشم كهترى بيند . فريفته‌تر از آن نباشد كه موجود بمعدوم بدهد . فرو -